تبليغاتX
دو دوست دو چشم

دو دوست دو چشم

دو دوست دو چشم

تا حالا شده يه شب تا صبح رو از دلتنگي به خاطر يه نفر گريه  گريه كني؟

 

تا حالا شده از شدت دلتنگي بخواي يكي رو از تو رويات بيرون بكشي و بغل كني؟

 

تا حالا شده چشاتو ببندي و فكر كني چند نفر رو دوست داري دلت واسه چندتاشون تنگ شده ؟!!!

 

تا حالا شده احساس كني خيلي تنهايي؟؟؟ احساس كني همه هستن اما هيچكس نيست....

 

تا حالا شده يه بار با خودت روراست باشي ببيني حرف دلت چيه؟؟؟؟؟؟

 

تا حالا شده غرورتو بشكني به خاطر كسايي كه دوسشون داري؟؟!!!!!!!!!

 

تا حالا شده كسي و اينقدر دوست داشته باشي كه نتوني تو چشماش نگاه كني؟؟؟؟؟؟؟

 

تا حالا شده كلي انتظار بكشي تا اوني رو كه دوسش داري يواشكي نگاش كني بدون اينكه بفهمه؟؟؟؟؟؟

 

نگو نشده

 

 مگه مي شه كسي عاشق نباشه؟؟؟؟!!!!! كسي رو مي شناسي تو؟؟؟؟؟؟

 

اگه مي گي آره بدون طرفتو نشناختي

 

چرا ما با غرورمون با شرم و حياي بيجامون همه چي رو خراب مي كنيم؟؟؟؟؟

 

آخه مگه دوست داشتن گناهِ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

من امروز مي خوام دوست داشتنمو فرياد بكشم خدا جونم دوســـــــــــِت دارم

 

آهاي تو آره با توام دوست دارم

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت18:2توسط Nini & torol3che | |

تو دور مي شوي من همچنان اشفته و دل خسته مي شوم آواره مي شوم گمگشته مي شوم

مثل زمان قبل از ديدار تو آهسته مي شوم وابسته مي شوم.............. وابسته مي شوم

تو دور مي شوي تو دور مي شوي و من آب مي شوم بي تاب مي شوم

از سحر چشم تو در خواب مي شوم در انتظار تو منتظر آفتاب مي شوم

تو دور مي شوي و با هر قدمت من و عشقم را فراموش مي كني

تو مي روي و پشت سرت شمع هاي اميد را يك به يك خاموش مي كني

من در انتظارت اين جا نشسته ام تو گل سرخي در اغوش مي كني؟؟!!

به عشقت مرا مدهوش مي كني بيهوش مي كني تو دور مي شوي

از ديدن اشك من تو كور مي شوي و با هر قطره ي اشكم مغرور مي شوي

بگو به من آيا از گريه ام مسرور مي شوي؟؟!! تو دور مي شوي ......

پژواك صداي پايت در لحظه ي بي نهايت و در لحظه ي عبور آهنگ رفتن است

مي دانم و مي داني كه اين راز گم شدن است اين عشق را رستن است

اين دل شكستن است تو دور مي شوي..............

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت14:47توسط Nini & torol3che | |

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

باز من دیوانه ام مستم

 

باز می لرزد دلم دستم

 

باز گویی در جهان دیگری هستم

 

های نتراشی به غفلت گونه ام را تیغ

 

و نیندیشی صفای زلفکم را دست

 

ای نخورده مست

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت13:43توسط Nini & torol3che | |